قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4538
تاريخ الفي ( فارسى )
شمرد » پوشيده در صحراى خاون « 1 » با ايشان جنگ كرد ، و به حملهء اول قلب اوغانيان را برداشت و لشكر به گمان فتح به تاراج مشغول شدند كه ناگاه جمعى از گريختگان برگشته بر امير مبارز حمله آوردند و لشكر او را شكست داده چندين زخم مردافكن به جناب مبارزى رسيد و اسبش از كار مانده پياده شد ، و همچنان مردم را از خود بازمىداشت . در اين حال تاج الدين عليشاه بمى رسيده از اسب خود پياده شد و امير مبارز را تكليف سوار شدن نمود . امير گفت كه « ما آرزوى دنيا از دل بيرون كرديم و تو جوانى . اسب خود را سوار شو . اگر خدا خواسته باشد ما نيز به هر طريق كه باشد [ 435 ب ] بيرون مىآييم . » « 2 » پهلوان عليشاه قبول نكرد . او را سوار ساخت . امير مبارز هرچند كه او را تكليف كرد كه بر عقب او سوار شود كه به اتفاق بيرون روند ، گفت : « من را چه حدّ كه با شما نزديك اسب سوار شوم . مبادا كه اين اسب طاقت نياورد . » و به جنگ بازايستاد و مردم را به خود مشغول ساخته امير مبارز به سلامت بيرون رفت . و نام نيكوى عليشاه در روزگار بماند . و هشتصد كس خوب از مردم مبارز به قتل رسيدند . و شاه شجاع در كرمان اين خبر شنيده شهر را مضبوط كرد . روز ديگر خبر سلامتى امير رسيد . مجموع مردم به استقبال رفته امير به شهر درآمد . و ميان مورّخين در باب اينكه محمد آىتمور سربدار در كدام سال كشته شده اختلاف است . اكثر برآنند كه در سنهء هفتصد و چهل و هفت [ هجرى ] به قتل رسيد و حكومت بر كلواسفنديار - چنان كه گذشت - قرار گرفت . بعد از اين تحقيق سوء احوال سربداريه بر قول صاحب لبّ التواريخ نهاده مىشود ؛ چه ، از ديگر تواريخ اختلافات كه تمامت عدم تحقيق است به نظر درآمد . و چون كلواسفنديار نه نسب داشت و نه حسب و نه عقل داشت و نه تدبير و سياستهاى بىموقع از او صادر مىشد ، سربداران از او آزردهخاطر شده شكايت به خواجه شمس الدين على بردند و اظهار پشيمانى از سردار ساختن كلو نمودند و او را از خود پشيمان يافته به اتفاق به خدمتش رفتند و او را نيز به طريق محمد آىتمور از حكومت عزل كردند . كلو اسفنديار گفت كه « آن روز كه محمد آىتمور را قصد كرديد ، من دانستم كه در شما مروت و وفا نيست . » سربداران نيز زبان به دشنام ( گشودند ) « 3 » كلو خواست كه از خانه بيرون رود . محمد حسن شمشيرى و فخر الدين چماقى بر وى زده او را هلاك كردند ، تا آنكه به صلاح خواجه
--> ( 1 ) . ق : خاور ؛ م ، ش : حاون . ( 2 ) . مطلع السعدين : « . . . اگر عمر باقى است مسبب الاسباب سببى سازد . اگر مقدر عز شهادت است پيش از اين به بيست و سه سال در تربت مقدس حضرت امير المؤمنين على ( ع ) از واهب بىمنّت جستهايم . » ( 3 ) . ق : ندارد .